فریب
- شناسه خبر: 16521
- تاریخ و زمان ارسال: 27 شهریور 1404 ساعت 11:08

🖋️سمیه آشنایی
کارشناسی ارشد روانشناسی مشاور کلانتری 12 غازیان انزلی
احساس میکردم مسعود به من بی توجه شده است،زندگی ام بی روح شده بود حال خوبی نداشتم همیشه تو خودم بودم حال و حوصله هیچ کاری را نداشتم.
زمانی که من و همسرم باهم ازدواج کردیم زبانزد همه بودیم. ما همدیگر را خیلی دوست داشتیم. ماحصل این عشق ماهم پسرم ماهان بود. همسرم شرکت داشت و سرش هم خیلی شلوغ بود. اوایل زندگی سفرهای زیادی باهم میرفتیم و خیلی احساس خوشبختی میکردم. چند سالی از خوشبختی ما گذشت که شوهرم تصمیم گرفت شرکتش را گسترش بدهد مدام سفر بود و ما همدیگر را خیلی کم میدیدیم.
احساس میکردم مسعود به من بی توجه شده است،زندگی ام بی روح شده بود حال خوبی نداشتم همیشه تو خودم بودم حال و حوصله هیچ کاری را نداشتم. پیش روانپزشک رفتم و متوجه شدم دچار افسردگی شده ام تحت درمان قرار گرفتم مسعود به جای اینکه بیشتر به فکر من باشد بیشتر به شغلش اهمیت میداد.
برای اینکه حالم بهتر شود تصمیم گرفتیم به سفر خارج از کشور برویم. موقع برگشت مسعود زودتر برگشت اما من و پسرم یک ماه دیرتر برگشتیم.
دوست داشتم پرنده داشته باشم به خاطر همین در سایت های مختلف دنبال پرنده بودم که با رضا آشنا شدم او یک پرنده برای فروش داشت که خیلی سریع با چرب زبانی اش مرا راضی کرد یک ملاقاتی داشته و پرنده را از نزدیک ببینم.
به بهانه اینکه این پرنده دانه خاص میخورد ملاقات دیگری گذاشت. بعد از پرنده گفت سگ دارم مجدد قرار ملاقات گذاشتیم این بار مدت دیدار ما طولانی شد و او مرا به یک ساندویج مهمان کرد بعد از خوردن آن ساندویج سرگیجه گرفتم و به خانه برگشتم چند روزی حال خوبی نداشتم اما رضا دست از سر من برنمیداشت و ابراز علاقه کرد من هم حرف های او را باور کردم.
هربار به من آب میوه میداد و حالم دگرگون میشد. از آن تاریخ احساس میکردم دوست دارم هر روز او را ببینم. او که فهمیده بود وابسته اش شده ام به خاطر همین کمتر به پیام و زنگ های من جواب میداد و از ندیدن او اذیت میشدم.
او میدانست وضعیت مالی خوبی دارم به خاطر همین چندبار از من تقاضای پول کرد کم کم از من آدرس خونه ام را گرفت و دم در منزل ما میآمد. همسرم به رفتارهای من مشکوک شده بود و میگفت تو قرص هایت را سر موقع میخوری؟ من هم گفتم حالم خیلی خوب است دیگر نیازی به آن قرص ها ندارم.
یک روز رضا از من خواست تا کلیدهای خانه و گاو صندوق را کپی کنم و به او بدهم من هم این کار را کردم چون نمیخواستم او را از دست بدهم به خاطر حال خوبی که داشتم. حتی زمانی که ما خانه نبودیم به منزل ما میرفت و به بهانه اینکه غذای سگ یا پرنده آورده است نمیدانم چرا به او اعتماد کرده بودم…!
چند روز از رضا خبری نشد هر بار زنگ میزدم گوشیش خاموش بود حال بدی داشتم زنگ زدم همسرم مرا به بیمارستان برد آنجا بود که دکترها گفتند من معتاد شده ام. تازه فهمیدم فریب خوردم بودم و رضا یک کلاهبردار بوده و تمام طلاهای مرا سرقت کرده است او با معتاد کردن من میخواست به هدف های شیطانی اش برسد.
تجزیه و تحلیل:
مراجع با توجه به دوران کودکی که دلبستگی نا ایمن داشته تحمل فقدان و حتی نبود موقتی همسرش نداشته است (طرحواره رهاشدگی) و همیشه نگران بود احساس تنهایی و سرخوردگی میکرد و همین امر باعث شد که دچار افسردگی شود و تحت درمان قرار گیرد و درنتیجه برای اینکه خلا های عاطفی خود را پر کند در فضای مجازی جذب کسی میشود که به او روی خوب نشان میدهد و متاسفانه به علت پایین بودن اعتماد به نفس به فرد غریبه در فضای مجازی اعتماد میکند.
هم چنین اصول مهارت های زندگی مانند حل مساله، تصمیم گیری ، تفکر خلاق، تاب آوری و مهارت نه گفتن در مراجع تقویت نشده بود. او دیدگاه منفی نسبت به خود داشته است (اعتمادبه نفس پایین) درنتیجه خودکنترلی نداشته که به هنگام مواجهه با شرایط نابسامان و تهدید کننده بتواند از سبک های مقابله ایی موثری استفاده کنند .









